از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد، ترسی ندارند.
از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت!
از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند!
از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!
اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند...
علی شريعتي
از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد، ترسی ندارند.
از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت!
از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند!
از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!
اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند...
علی شريعتي
حتی اگر نتابد.
به عشق ایمان دارم
حتی اگر آن را حس نکنم.
به خدا ایمان دارم
حتی اگر سکوت کرده باشد.
به این شهر سوگند می خورم
و تو – ساکن دراین شهری
و سوگند به پدر، و فرزندانی که پدید آورد
که انسان را در رنج آفریده ایم . . .
قران کریم- سوره بلد
از مردمی
که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند
و بر حسینی می گریند
که آزاده زیست . . .
علی شریعتی
درد من تنهايي نيست؛
بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت؛
بي عرضگي را صبر
و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند.
گاندی
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند:
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند:
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند:
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند:
شگفتانگیزترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
علی شریعتی
پروین اعتصامی
کافی است، زورگیر باشی،
کافی است بیشتر از متوسط جامعه ات عمر کنی،
کافی است در یک مصاحبه، «دشوار» را «دوشوار» تلفظ کنی،
کافی است کلمات را بی عمق و معنی، اما با وزن و قافیه، به زنجیر بکشی،
کافی است ماشینی لوکس داشته باشی با پلاکی رند،
تنها یکی از اینها کافی است تا خبرساز شوی، بر سرخط خبرها بنشینی،
تنها یکی از اینها کافی است تا له یا علیه تو، بگویند و بنویسند و زار بزنند یا فریاد کنند.
حتی لازم نیست آدم باشی،
کافی است توپی باشی، سرگردان میان رنگ های آبی و قرمز،
تا صفحه نخست روزنامه ها را از آن خود کنی،
زیرا اینجا، سرزمین زندگی در حاشیه هاست…
سرزمینی که مردمش از متن می گریزند و در حاشیه تنفس میکنند.
در فرهنگ ما، کودکان مستعدی که به دلیل محدودیت مالی، محرومیت از رشد و تعالی را تجربه میکنند،
از نگاه تیزبین حاشیه نگر ما، پنهان می مانند،
چون هرگز زورگیری نکرده اند،
چون عمرشان از متوسط عمر جامعه کمتر است،
چون میکوشند واژها را درست تلفظ کنند،
چون حرفها و دردهایشان، بی وزن و قافیه است،
چون دردهایشان، در قالب تصویر نمیگنجد،
چون تصویر راه رفتنشان با پای پیاده، درخشش پلاک یک خودرو لوکس را ندارد،
و برای سرفصل گزارشهای خبری جذاب نیست،
به خاطر بسپاریم:
بسیاری از آنها که امروز، حاشیه های خبری جامعه ما را ساخته اند،
قرار بوده روزی پایه های اصلی متن این جامعه باشند،
چرا که ما از آنها غافل مانده ایم،
چون اولویتهای دیگری داشته ایم…
محمدرضا شعبانعلی